تبليغاتX
خوبیها
 روزي شخصی با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن شخص را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!


افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد  با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"

آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد  گفت: "نمي فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"
+ نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:14 |
در امتحان پايان ترم دانشکده پرستاري، استاد ما سوال عجيبي مطرح کرده بود. من دانشجوي زرنگي بودم و داشتم به سوالات به راحتي جواب مي دادم تا به آخرين سوال رسيدم،

نام کوچک خانم نظافتچي دانشکده چيست؟

سوال به نظرم خنده دار مي آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندين بار اين خانم را ديده بودم. ولي نام او چه بود؟!

من کاغذ را تحويل دادم، در حالي که آخرين سوال امتحان بي جواب مانده بود.

پيش از پايان آخرين جلسه، يکي از دانشجويان از استاد پرسيد: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجيب چه بود؟

استاد جواب داد: در اين حرفه شما افراد زيادي را خواهيد ديد. همه آنها شايسته توجه و مراقبت شما هستند، بـايد آنها را بشناسيد و به آنهـا محبت کنيد حتـي اگر اين محبت فقط يک لبخنـد يا يک سلام دادن ساده باشد.

من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!

+ نوشته شده توسط مهرداد در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 8:14 |
دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي هرگز نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث مي کردند.

عاقبت يک روز دختر نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکي به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجوني به دختر داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسي به او شک نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداري از آن را در غـذاي مادر شوهـر مي ريخت و با مهرباني به او مي داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاي دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمي خواهد که بميرد، خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندي زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است
+ نوشته شده توسط مهرداد در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 8:11 |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز 
+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 15:26 |
با عرض سلام خدمت تمامی دوستان از اینکه مدتی است نمیتوانم مطلبی آپ کنم متاسفم چون واقعا سرم شلوغ است.
شعری به نظرم رسید پیش خودم گفتم یه جایی بنویسمش:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی     هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 14:12 |
سال نو را به تمامی دوستان عزیز تبریک عرض مینمایم و امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید و به قول اهل هنر:
امیدوارم که در سکانس 1386 پلنهای شاد زندگیتان پر از تکرار و پلنهای غمگین با یک برداشت باشد.کات ... نوروزتان پیروز!!!
امیدوارم در این سال جدید مانند آب پاک و زلال باشید و اما در انتها این جمله را تقدیم به همه خوبان میکنم:

در برابر شریر مقاومت نکنید!!!
آب از آن جهت قدرتمند ترین عنصر است زیرا اگر راه آن را سد کنید بدون هیچ مقاومتی راه خود را تغییر میدهد ولی هدف نهایی خود که رسیدن به دریاست را هرگز فراموش نمی کند.
+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 15:10 |
                                           عید شما مبارک
سخنی از اعماق دل:


ساحل سرگشته گفت٬گر چه بسی زیستم
                                                            هیچ نه معلوم شد٬آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای٬ تیز خرامید و گفت
                                                            هستم اگر میروم٬گر نروم نیستم!!!


براستی که این جمله آرامش خاصی به انسان می دهد!

اگر به آن اعتقاد دارید پس این جمله را به دیگران هدیه کنید!



+ نوشته شده توسط مهرداد در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 13:25 |
واقعا که...


wonderful

جهت بررسی به این سایت بروید

+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 15:20 |
یکی از بهترین کتابهایی که تا به حال خوانده ام این کتاب میباشد.نویسنده آن استفان کاوی است و توسط خانم گیتی خوشدل ترجمه شده است نویسنده کتاب زمانی که میخواست این کتب رو بنویسه تمام کتبی که طی 20 ساله گذشته در مورد موفقیت نوشته شده میخونه وسپس اقدام به نوشتن کتبش میکنه و این برای من خیلی جالب بود.

توصیه میکنم این کتابو تهیه کنید و بخونید چون تاثیر شگرفی در دیدگاه و زندگیتون میده و مهمتر از آن اینکه به اون عمل کنید یعنی اینکه مثل یک کتب داستان از مطالبش به راحتی نگزرید.

منم سعی میکنم در آینده مطالبی جالب از این کتابو براتون بنویسم.
+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 8:39 |
شايد كه عمل كنيم:
تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.
زيرا براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!
اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت
قابل توجهي نداشتند اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.
تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.
ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه
مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را
دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از
همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.
مثال بعدي سويس است.كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين
شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در
چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا
توليد مي‌شود.
سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به
گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سويس).
افراد عاليرتبه‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همپايان خود در كشورهاي فقير
برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در
اين ميان ندارد.
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي
مي‌گيرند در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.
پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم متوجه
مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

1) اخلاق به عنوان اصل پايه
2) وحدت
3) مسئوليت پذيري
4) احترام به قانون و مقررات
5) احترام به حقوق شهروندان ديگر
6) عشق به كار
7) تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
8) ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
9) نظم‌پذيري

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت
نسبت به ما بيرحم بوده‌است. ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب
شده‌است.
ما فاقد اهتمام لازم جهت آموختن و رعايت اصول فوق كه توسط كشورهاي پيشرفته
شناسايي شده‌است هستيم.
+ نوشته شده توسط مهرداد در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 8:13 |